تبلیغات
داروسازی 88 کرمان
1388/08/4

اینم از زبان حال ما در حدودا 6 سال دیگه:

داروخانه برگشته ام. خسته و از پا افتاده. با خودم می گویم امشب هم تمام شد. با همه بدبختی هایش. با همه دروغ ها و راست ها یی که به مردم گفتم... و به خودم!

دارو سازی ... شاید در نگاه اول نام با کلاسی با خود به یدک می کشد و از آن هم با کلاس تر نام دکتر را برای صاحب مدرکش ولی در کشور عزیز ما (!) شاید از بی کلاس ترین حرفه های موجود است. سالها درس های بدردنخور و سخت حاصلی جز ارائه یک مشت آدم بدردنخور به چرخه درمان این مملکت ندارد. آدمهایی که اگر خیلی خیلی زرنگ باشند تازه می شوند یک مشت بازاری که تمام هم و غمشان دوشیدن بیشتر آدمهای دیگر است. آدمهایی که تنها هر ۸ ساعت یکی و هر ۶ ساعت یک قاشق را بلدند و اگر هم هنر کنند و چیزهای بیشتری یاد بگیرند هم باز به کارشان نمی آید. چه می خواهی بگویی به مردمی که قبل از گرفتن دستور درست مصرف دارو قیمت فلان خمیر دندان یا کف ریش تراشی را می پرسند! مردمی که حتی فرق دکتر داروساز را با دیگر کسانی که در داروخانه کار می کنند نمی فهمند حتی با وجود پوشیدن تنها روپوش سفید داروخانه!
چه می ماند ازداروسازی وقتی تنها می فروشی آنهم جنسی را که حتی خودت هم اثرش را باور نداری. تو حتی وقت نداری ببینی دارویی که می دهی به فلان مادر و بچه و پیر و جوان داروی درست است یا مانند ده ها نسخه اشتباهی که روزانه در شهر پیچیده می شود دارویی عوضی و گاه مرگ آور است. آخر تو که نمی توانی هم نسخه ببیچی ( در شلوغی های داروخانه) هم آنرا گهگاه قیمت بزنی هم این وسط بروی آنطرف داروخانه تاخمیر دندان و مسواک بیاوری برای فلان مشتری سمج که ده بار تکرار می کند خواسته اش را.
این است داروسازی  .
هرچه بود امشب هم گذشت . روح خسته ات را کشان کشان به خانه رساندی .....ولش کن.

البته امیدوارم کار ما به ایجا نکشه ولی حقیقت رشته ی ما اینه!!!!

Blog Skin