تبلیغات
داروسازی 88 کرمان

قبل از شروع کردن این مطلب از شما میخام که هر عیبی(بجز عیب نگارشی) توش دیدین توی نظرات برام بنویسین.

اهل یه جایه دورم کار من چوپونیه بزهایی دارم بهتر از هر چی که بگین البته یکی هم هست که میخام بزهام براش بمیرن همین هفته پیش به فکرش بودم و براش نی میزدم  تازه بلند بلند صداش میزدم که یه از خدا بیخبر اومد و گفت این چرت وپرتا چیه میگی اصلا میدونی داری با کی حرف میزنی بهش گفتم اگه نمیدونستم که باهاش حرف نمیزدم اینو که گفتم بهش خیلی برخورد  و شروع کرد به دادوبیداد که ای فلان فلان شده یه بار دیگه اگه اینجوری باهاش حرف بزنی از دست تو ناراحت میشه و یه بلایی سر ما میاره !من ته دلم گفتم  خب خیلی وقته که من دارم باهاش اینجوری حرف میزنم چرا تا حالا ناراحت نشده.تو این فکر بودم که به ذهنم زد شاید واقعا اونجوری باشه که این یارو میگه یعنی واقعا نامرده؟ خیلی ناراحت شدم  که چرا این همه سال براش جوش میزدم اون قدر ناراحت بودم که عصامو زمین انداختم و نی رو هم شکستم  بعدشم اون بزای عزیزمو ول کردم و در حالی که گلوم از بغض داشت میترکید دویدم و رفتم  هنوز چند دقیقه نگذشته بود که احساس تنهایی بهم دست داد حالا اون یار همیشگیم باهام نبود اون قدر فکرم مشغول بود که اصلا حواسم به جلوی پام نبود که یهو یه کفتره از وسط آسمون درست روی سر من خراب کاری کرد وایستادم و سرمو بالا کردم چند تا بدوبیراه بهش گفتم بعدش جلوی پامو که نگاه کردم دیدم درست لب یه پرتگاهم.عجب کفتری اگه اون کارو نمیکرد معلوم نبود که چه بلایی سرم میومد ته دلم گفتم"خدارو شکر"ای وای دوباره یادش افتادم  ولی الان دیگه احساس تنهایی نمیکنم رفتم زیر یه نیمچه درختی نشستم با خودم گفتم که عجب یار باوفاییه اون وقتی که من باهاش قهر بودم اون هوامو داشت توی همین فکرا بودم که صدای اون یارو رو شنیدم داشت به طرفم میدوید وقتی به من رسید بهم گفت ای فلانی اون حرفی رو که بهت زدم فراموش کن تو هر جور به یادش باشی اون تو رو دوست داره. ته دلم گفتم زکی این بنده خدارو باش تازه اینو فهمیده من خیلی وقته که اینو میدونم! بعد با اون خداحافظی کردم توی راه یادم اومد که اسمشو نپرسیدم ولی چه فرقی میکنه اونم یه بنده خداست.

ادامه در هفته بعد...

Blog Skin