تبلیغات
داروسازی 88 کرمان

گل افتابگردان رو به نور میچرخد و ادمی رو به خدا.ما همه افتابگردانیم.اگر افتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی،دیگر افتابگردان نیست.افتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.این ها را گل افتابگردان به من گفت و من تماشایش می کردم که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعله ای بود و دایره ای داغ در دلش می سوخت.

افتابگردان به من گفت:وقتی دهقان بذر افتابگردان را می کارد مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد.افتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد،اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه میگیرد.

افتابگردان راهش را بلد است و کارش را می داند.او جز دوست داشتن افتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد.او همه ی زندگی اش را وقف نور می کند.در نور به دنیا می اید و در نور می میرد.نور می خورد و نور می زاید.

دلخوشی افتابگردان تنها افتاب است.افتابگردان با افتاب امیخته است و انسان با خدا.بدون افتاب افتابگردان می میرد،بدون خدا،انسان.

افتابگردان گفت :روزی که افتابگردان به افتاب بپیوندد،دیگر افتابگردانی نخواهد ماند و روی که تو به خدا برسی،دیگر (تویی)نمی ماند و گفت من فاصله هایم را با نور پر می کنم،تو فاصله ها را چگونه پر می کنی؟افتابگردان این را گفت و خاموش شد.گفت و گوی من و افتابگردان نا تمام ماند.زیرا که او در افتاب غرق شده بود.

جلو رفتم بوییدمش ،بوی خورشید می داد.تب داشت و عاشق بود. خداحافظی کردم،داشتم می رفتم که نسیمی رد شد و گفت نام افتابگردان همه را به یاد افتاب می اندازد،نام انسان ایا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت

ان وقت بود که شرمنده از خدا رو به افتاب گریستم

Blog Skin