تبلیغات
داروسازی 88 کرمان

امروز 18/2 سر کلاس تجزیه خیلی عصبی شده بودم داشتم از سر درد و گوش دادن به اون همه مزخرفاتی که نمی دونم از کجا درست شده بودن و کدوم آدم احمقی ساخته بودشون، مخم سوت میکشید که گفتم بزار هر چی تو دلم رو کاغذ بنویسم... خلاصه این که یه مش جفنگیات جفنگ تر از شیمی تجزیه اومد تو ذهنم... گفتم بد نیست شما هم بدونین توی این کلاف هزار سر چی میگذره.. :

ساعت 8.20

کلاس شیمی تجزیه

این جا میدان نبرد است.

این جا خفیه گاه کسل کننده تترین واژه هاست.

این جا پایگاه اراجیفی است که در برابر احساست آدمی صف می کشندتا نبردی نابود گر را آغاز کنند؛

ونابود کنند هر آن چه که او را آرام میکند،

بارور میکند،

 بینا میکند،

شاد و بی فکرت این گردون بد سرشت افسون گر میکند،

و

انسان می سازد.

این جا جایگاه غمین واژه های مکشوف بشری است؛

واژه هایی که همواره در تضاد یکدیگرند

اسیدند و باز

کاتیون اند و آنیون

اکسیدند و احیا

زهرند ... (اما هیچ گاه این واژه ها پاد زهر نیستند )

زهرند و زهرند.

این جا نمایشگاه این واژه های بی ربط و پستی است که سر در گمی ها و بیکاریها و نبوغ احمقانه ی بشری را رهنمونند.

واژه هایی که شرف ندارند،روح ندارند وتنها وتنها ساخته ی عقل خشک و منطق گرای آدمی اند.

آری،آری ، شاید تو نیز در نیابی چه می گویم؛

اخر تو نیز همراه این واژه ها شده ای وبی ربط تر از همیشه به جهانی که پیرامون توست،

نظاره می کنی

با نگاه انگشت های تشریح که لطافت گل را می پژمرند.

پس به زبان غیر انسانی تو میگویم:

این دل گنجایش بالایی دارد؛

ph واژه های مزخرف تو اگر یک هم باشد؛

باز هم قلب من را در هم نمی ریزد؛

و باز هم

هفت خواهدماند

                   هفت خواهد ماند

                                هفت خواهد ماند

 

( چه بی ربط نه؟....)

 

 

Blog Skin